تبليغاتX
انجمن ادبی روجیار

انجمن ادبی روجیار





 

 

 

 



بسم الله الرحمن الرحیم

با شروع سال تحصیلی جدید89/88 وشروع فعالیت مدارس انجمن های ادبی دانش آموزی

فعال گردید و این اولین قدم برای توسعه و شروع به کار مجدد کانون ادبی بود که فعالیت و

پیگیریهای مستمر مدیریت محترم جناب اقای خسروی و معاونت پرورشی جناب آقای افشار نیا

کمک راهمان بود و راهنمائیهای ارزنده ایشان در برپایی و اختصاص بودجه مکان و اهدای

کتاب و لوازم مورد نیاز راه را برایمان هموار می نمود با این حال تاکید و توجه جناب اقای

میرزائیان در سازمان نیز بر تلاشمان می افزود .


کانون ادبی متشکل از سه انجمن می باشد


انجمن دانش آموزی


انجمن شعر


انجمن قصه


که شرح آن در ذیل آمده است .


 ما به هیچ دسته حزب و گروهی وابسته نبوده و فعالیت های ما صرفا ادبی بوده و اجازه

دخالت افراد سود جو را در جهت ترویج فکری خاص مانع گردیده و حرمت افراد و اشخاص را

بر هر منفعتی ترجیح داده و از فعالیت کسانی که با نام و نشان کانون اقدام به تخریب ذهن

جوانان می نمایند خواهیم گرفت.


دوباره از تلاش کارشناسی فرهنگی ، مدیریت کانون شهید چمران ف معاونت پرورشی و

مدیریت آموزش و پرورش کمال تشکر را داریم.



معرفی وشرح فعالیت های کانون ادبی شاعران ونویسندگان مدیریت آموزش وپرورش

شهرستان پاوه (روجیار)


نام:کانون شاعران ونویسندگان امور تربیتی وزارت آموزش وپرورش(کانون)


اهداف:الف)رشد شخصیت جوانان ونوجوانان واستفاده موثر از ادبیات به این منظور.


 ب)پرورش وهدایت وشناخت استعدادهای ادبی دانش آموزان.


ج)غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان.

 

ارکان:


1- کانون مرکزی در وزارت آموز ش وپرورش


2- کانون مرکزی استان ها مستقر در سازمان آموزش وپرورش


 3-کانون نواحی ومناطق


 الف)انجمن شعر


ب)انجمن قصه


تبصره: هر انجمن از دو بخش تشکیل شده است


 الف)دانش آموزی


 ب)عمومی


برای دریافت متن کامل و شرایط ثبت نام اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 19:54  توسط   | 

قهر باقی و روی ساقی

قهر باقی و روی ساقی ( باز خوانی دو نامه ي تاريخي) / حبيب اله مستوفي

یکصد وسی و سه سال پس از شیخ محمد بهاء الدین نقشبندی

سي ام بهمن ماه برابر اعلام تقویم کردی ( رۆژ ژمیری کوردوستان ) روز وفات شیخ محمد بهاء الدین نقشبندی یکی دیگر از بزرگان سپهر اندیشه وعرفان سر زمین دیرین سال هورامان است.

در این نوشته نیز، نمی خواهم عهد خویش بشکنم وبرابر رسم جاری به سرگذشت نویسی و شرح حا ل و گزارش احوال بپردازم چرا که هنوز بر آنم که عصر پر چالش امروز قبل از آنکه نیاز مند سر گذشت ها باشد محتاج نو نوشت هاست. اطلاع از شناسنامه ی بزرگواران پیشین در حد خویش ،برای آشنایی نسل پسین البته بایسته است اما تکرار سرگذشت نویسی در طول زمان و راوی صرف روایت ها بودن ونقل حکایت ها نه تنها راهی را نمی گشاید بلکه در صورت افراط راه را بر تحلیل نیز می بندد و پرچم تجلیل را بر افراشته نگاه می دارد.

اما آنچه مهم است وا کاوی اندیشه های نظری وسلوک عملی بزرگان وشکار نکته های ناب و نمایان وصید مروارید های پاک و درخشان و آنگاه شرح امروزینه ي آنان است.

سرگذشت خوانی نیز مانند سرگذشت نویسی معمولا به عادت تبدیل می شود، بسیار پیش آمده است که شرح حالی را بارها وبارها مطالعه کرده ایم وبی هیچ درنگی از آن درگذشته ایم والبته این خود یکی از آفات اسیر ماندن در چنبره ی عادات است. اما هر از چند گاهی نیز در میان سرگذشت ها به جمله ای از نامه ای یا گفتاری در مجلسی و یا گفتگویی و دیالوگی برخورد می کنیم که گویی سر وگردنی خود را بالاترمی گیرد و خویش را می نمایاند و نگاه را می رباید. اینجاست که گویی در میان تمامی آن شرح مشروح، حلقه ی گمشده ي خود را یافته ایم وبه آنچه می خواستیم رسیده ایم. پس از این اتفاق وشکار آن نکته ی ناب اگر چندین بار دیگر همان سرگذشت را مطالعه کنیم فقط به آن نکته ی خاص توجه داریم ، تمام سرگذشت یک سو و این نکته یک سو ، نکته، ملکه ی ذهن یا به زبان خودمانی، گریبانگیر مان می شود و پس از مدتی ما که خود او را شکار کرده بودیم گویی اینک شکار او شده ایم و در اینجاست که دو حال پیش می آید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 16:59  توسط   | 

--------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 16:24  توسط   | 

نمایی از تابلوی کانون ادبی شاعران و نویسندگان روجیار

 

کانون ادبی شاعران و نویسندگان مدیریت آموزش و پرورش شهرستان پاوه روجیار


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 15:57  توسط   | 

پرده برداری از تندیس شاعر بزرگ شهرمان میرزا عبدالقادر پاوه ایی










 
مجسمه میرزا عبدالقادر پاوه‌ایی
 
روز شنبه 17 بهمن ماه از تندیس شاعر بزرگ شهرمان میرزا عبدالقادر پاوه ایی
 
پرده برداری  گردید

جا دارد از زحمات شورای شهر و جناب اقای ابراهیمی شهردار پاوه تشکر ویژه نمود
 
 

 
شرح مختصری از زندگی میرزا عبدالقادر پاوه ایی
 

میرزا عبدالقادر پاوه یی

عبدالقادر پسر کدخدا محمد پسر کدخدا جعفر در سال 1266 در کلبه تابستانی محقری در پاوه چشم به

 جهان گشود . پدرش که از معتمدین شهر پاوه بود عبدالقادر را در هفت سالگی به مکتب سپرد . در مکتب به

 شیوه سنتی قبل از هر درسی قرآن تدریس می شد . بنابراین عبدالقادر به تعلیم قرآن پرداخت . در زمان

 کمی استعداد زیاد و اشتیاق فراوانش به یادگیری آشکار شد . اما برخی افکار خرافی آن روزگار که بر این

 عقیده استوار بود که چنین کودکان مستعدی سرانجام دیوانه خواهند شد پدرش را وا داشت عبدالقادر را از

 مکتب فرا خوانده ، او را از تحصیل منع نماید . اما وی عاشق علم بود و حتی قسم خوردن پدر در مورد

 استفاده نکردن از قلم و دواات ، نتوانست وی را از دیوار معشوق برای همیشه محروم نماید . لذا وی در

 مکتب طبیعت زیبای هه ورامان به تلمذ نشسته ؛ کاسه چوبی گردو را دوات ، آب شاه توت را مرکب و چوب

 تاک ( مو ) را قلم  و گوشه پائینی باغ را که کمتر کسی از آنجا می گذشت به عنوان مکتب برگزیند . هر روز

 چند سطر و یا چند صفحه از کتاب گلستان شیخ شیراز را می نویسد و بعد از کتابت ان را به ملایی یا

 میرزایی نشان داده ، از او راهنمایی می خواهد و سرانجام پس از کتابت گلستان ، نوشتن را می آموزد .

 عبدالقادر در 14 سالگی به سرودن شعر پرداخته و تا آخر عمر با شعر زیسته است . شعر او در نهایت روان

ی معانی ژرف در بر دارد . شعرش به نسبت حال نافذ بوده تمام و کمال منعکس کننده دردهای جامعه آن

 عصر است . میرزا عبدالقادر بیشتر عمر خود را در سیر و سیاحت سپری کرده و شهر های مختلف ایران ،

 عراق و ترکیه را زیر پا نهاده و در همین سفرها بود که به زبان های فارسی و عربی و ترکی آشنا شده

 است . این شاعر دلسوخته پر کار آثار بسیاری داشته است که متاسفانه بیشتر آن خاکستر شده و بر باد

 رفته است . میرزا در بیشتر گونه های شعر قریحه خود را آزموده است . اما سبب شهرت او داستان های

 منظوم اوست که در قالب مثنوی های بیست هجایی طرح ریخته و تا پایان به شیوه ای مقبول و زیبا ادامه

 داده است . دیوان اشعار میرزا عبدالقادر پاوه یی به همت جمعی از شاعران و ادیبان هه ورامان ، چند سال

 پیش به زیور طبع آراسته شد . میرزا عبدالقادر پس از 62 سال زندگی پر تب و تاب در یکی از مسافرخانه های

 شهر کرمانشاه به دیار ابدی شتافت . روحش شاد

 

چند بیت از شعر روضه الصفا

ئاره زوی  هـه ر چـی  بـاوه رو  نـه   دڵ

به  پای  وێش  مه یۆ  په ی  ئه و  مه نزڵ

مۆخته سه ر  هه ر که س خۆدایی داده ن

ئـیمانـێـش   کامـێڵ   کـارێـش   ئـازاده ن

بێ شه ک « جنت المأوا» جایگاش مه وو

دائێم  پای  شه جه ر  ته کیه گـا ش  مه وو

پــادشـای  قـه هـار دانـای  بـێ  ئـه نـدێـش

دۆزه خ که رد دۆرۆس به قۆدره تێ وێش

هه فت ته به ق زه مین به دووکه ڵ ره ش که رد

یه ک جه بانێ یه ک گشت پڕئاته ش  که رد

هـه زار سـاڵ  ته مام  ده مـناشان  وه  ده م

تا که هه ر سور بۆ  به  بێ  زیاد˘  و  که م

دیسان هه زار ساڵ  ده مناشان  زه روور

تا گێـڵا ره نـگێـش  سـێفێد˘ چـون کافوور



+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 23:14  توسط   |